سایت ما هم افتتاح شد

منتظر حضور شما در این وب سایت هستیم

سایت ما

http://www.irspca.com

 

سایت ما هم افتتاح شد

سایت نگاهی به محیط زیست ودفاع از جانداران


امروزه توجه به محیط زیست ومحیط زندگانی موجودات الهی در جهان بسیار اهمیت پیدا کرده است که متاسفانه این توجهات در کشور ما و در اذهان ملت ایرانی اصلا مورد توجه قرار نمی گیرد و این خود باعث ازدست دادن موهبت های الهی داده شده توسط خداوند و پس رفت در پیشرفتهای ترسیم شده و برنامه ریزی شده می شود

در این سایت بسیار زیبا و به روز اینترنتی می توانید از آخرین و مهمترین اخبار محیط زیست و برنامه ها و فعالیتهای صورت گرفته ی حامیان محیط زیست و حیوانات با خبر شوید

ضمن اینکه سعی می شود در این وب سایت از زیباترین و معصومترین موجودات جهان یعنی حیوانات سخن گفته شود و از این موجودات زیبا ودوست داشتنی وزبان بسته سخن به میان آید

منتظر شما درسایت حمایت از حیوانات و محیط زیست هستیم

آدرس سایت ما:


http://www.irspca.com

 

 

فوکهای خزر  یکی پس از دیگری می میرند
فوک خزری به عنوان نماد اصلی دریای خزر که در این دریاچه بزرگ زندگی می کند، نسبت به یک قرن پیش با ۹۰درصد کاهش به حدود ۱۱۰هزار عدد رسیده است.
فوک های خزری که به نام علمی فوکا کاسپیکا Phuca Caspica شناخته می شوند از جمله نادر ترین جانوران شناخته شده روی زمین و کوچک ترین گونه فوک های واقعی یعنی بدون گوش هستند. اما در تقسیم بندی اتحادیه بین المللی حفاظت از طبیعت در فهرست قرمز که مربوط به جانوران آسیب پذیر است، قرار دارند. فوک های خزر در دوره زندگی ۵۰ ساله خود به سواحل ایران بیش از سواحل چهار کشور حاشیه یی دیگر نزدیک می شوند زیرا زمستان ها را به عنوان فصل زادآوری بر روی قطعات یخی سواحل شمالی می گذرانند اما در تابستان و پاییز و بهار عمدتاً سواحل ایران را ترجیح می دهند. این جانوران ۱۱ماه آبستن می شوند و در ماه دوازدهم برای زایمان به مناطق یخی در شمال دریای خزر مهاجرت می کنند .
اما مرگ و میر سریع این جانوران زیبا همچنان ادامه دارد و شاید تا چند صباح دیگر فوک خزر هم مانند پلنگ مازندران یا شیر ایران منقرض شود. کارشناسان علت مرگ و میر فوک ها را همچنان به یقین نمی دانند. در تحقیقات اولیه در ایرلند شمالی اندام های داخلی و تولید مثلی فوک ها پوشیده از زخم های ناشی از ضایعات ویروسی تشخیص داده شد. اما گزارش های بعدی به علت های دیگری برای مرگ و میر فوک های خزری اشاره داشتند که مهم ترین آنها وجود انواعی از سموم کشاورزی نظیر د.د.ت و سموم حاصل از پساب کارخانجات صنعتی در بافت های چربی فوک ها بود. به طوری که در همایش محیط زیست دریایی در اوتسوچی ژاپن علت مرگ و میر فوک های خزری به اثر تضعیف کننده آلودگی های صنعتی و در نتیجه ناتوانی دستگاه ایمنی بدن فوک ها در مقابل ویروس ها اشاره شد. این گزارش ها حاکی از غلظت فراوان مواد حاصل از تجزیه کلر در بافت های چربی و کبد فوک ها است. کلر در صنایع نساجی به عنوان رنگ بر به کار برده می شود و مهم ترین کارخانجات نساجی در اطراف خزر در حاشیه جنوبی این دریاچه قرار دارند.
یکی از عوامل مهم و تایید شده کاهش جمعیت فوک ها یک نوع ویروس متعلق به سگ سانان است که در حوزه شمال شرقی خزر در سواحل یخ زده با حمله گرگ ها و روباه ها به این حیوان انتقال یافته است. این ویروس به طور دوره یی عمل می کند و در سال های ۷۹ و۸۰ بسیار فعال بود و مرگ و میر وسیع فوک ها را سبب شد.نمونه دیگر از مواد موجود در بافت بدن فوک ها، وجود انواعی از آفت کش های موسوم به پی سی بی است که در جریان شسته شدن خاک های کشاورزی یا در نتیجه بالا آمدن سطح آب خزر در نواحی ساحلی به درون دریاچه راه یافته اند. بنابراین وقوع مرگ و میر ناشی از همه گیری ویروسی سال ۲۰۰۰ میلادی در میان فوک های خزر نه تنها به علت آلودگی های صنعتی قابل توجیه است، بلکه با افزایش آلودگی های نفتی و کاهش جمعیت ماهی کیلکا که بیش از ۷۰ درصد از غذای فوک خزری وابسته به این ماهی است، فوک خزری را با کمبود مواد غذایی و در نتیجه ضعف فیزیکی و ورود نوعی ویروس به سیستم عصبی این حیوان و در نهایت مرگ و میر دسته جمعی فوک های خزری مواجه ساخته است. در اوایل قرن گذشته، وجود بیش از یک میلیون فوک در دریای خزر گزارش شده که سالیانه ۱۶۰هزار قلاده از این فوک ها توسط روس ها شکار می شدند، در حالی که هم اکنون براساس آمارهای موجود جمعیت این جانور به حدود یکصد هزار قلاده رسیده است. فوک ها ارزش بسیاری دارند و گوشت و پوست آنها از ارزش صنعتی و تجاری برخوردار است. بعدها به سبب برداشت بی رویه از جنس بالغ این جانور و به هم خوردن ساختار جمعیتی این گونه، توجه روس ها به شکار کوتوله های دو هفته یی برای دوخت پالتوهای زنانه معطوف شد. به گفته کارشناسان فعالیت های بیش از اندازه صید و صیادی چه نوع قانونی و غیرقانونی و استفاده از سموم خانواده د.د.ت از دیگر عوامل کاهش جمعیت این جانور دریای خزر است. صیادان با صید طعمه های این جانور رقیبانی برای فوک ها محسوب می شوند و ماهیگیران با صید انواع ماهیان موجب کم شدن مواد غذایی فوک ها در دریای خزر شده اند.لانه سازی و زایمان فوک ها بر روی یخ انجام می گیرد که به علت گرم شدن زمین و نبود یخبندان در قسمت های شمالی دریای خزر در زمستان گذشته، زایمان فوک های ماده منجر به تلفات نوزادان این فوک ها شد. در فروردین ماه ۱۰۹بچه فوک به سبب نبود یخ تلف شدند. طبق آمار انجمن بین المللی حفاظت از فوک ها تا پیش از فروپاشی شوروی سابق سالانه ۲۰ تا ۲۵ هزار بچه فوک برای استفاده از پوست و چربی آنها شکار می شدند، اما در حال حاضر هیچ کنترل ضابطه مندی برای حفاظت از فوک های خزری توسط کشورهای ساحلی خزر اعمال نمی شود ضمن آن که آلودگی های صنعتی هر روز بر میزان تلفات این جانداران نادر اضافه می کند. شاید همچنان که تعداد صنایع چوب و نساجی در حاشیه خزر افزایش می یابند و بالا آمدن سطح آب دریاچه باعث وارد شدن آفات به آب می شود دیگر زمان طولانی تا آخرین وداع با فوک های خزری نمانده باشد.

سیما آبگینه
گزارش یک قتل
  گزارش یک قتل

 

 

ساعت 8 بعدازظهر بود که به محل مورد قرار در فاصله حدود 30 کیلومتری از منطقه ممنوعه رسیدم. .طبق توافق از آوردن حتی کوله پشتی پرهیز کردم و تنها یک عصای کوه پیمایی و یک کاپشن همراهم بود. بعد از صرف شام و چای تا ساعت11شب ،   بذکر خاطرات شکار گذشت و در ادامه به جهت پرهیز از هر گونه سرو صدا مرا با چندی از علائم قراردادی خودشان بوسیله دست،  جهت اطلاع رسانی آشنا نمودند. سپس بوسیله دو دستگاه موتورسیکلت با دو راننده و یک همراه ، چهارنفری رهسپار شدیم.

حدود 20 کیلومتر با چراغ های خاموش و در تاریکی مطلق شب با سرعت زیاد در بستر خشک رودخانه ای پر از سنگ حرکت کردیم که هر لحظه احتمال واژگونی داشت. وجود سنگ های قلوه ای و گرد در کف رودخانه ، موتورسیکلت را مانند قایقی در رودخانه خروشان به پرواز در می آورد و میدان دید حدود صفر، مرا از حافظه ایشان در ادامه مسیر شگفت زده می کرد. بالاخره با مصائب زیاد حدود ساعت 2 صبح به جایی رسیدیم که ادامه راه را باید بصورت پیاده طی می کردیم.

 یکی از همراهان از زیر سنگی بیلی خارج  و شروع به دفن موتور سیکلت ها نمود و در همان حال ما به راه افتادیم و ایشان بعدا به ما ملحق شد. پیاده روی ما در دل شب و از دیواره صخره ای کوه ها و با سرعت زیاد شبیه به دویدن ادامه پیدا کرد. بطوری که اصلا فرصت امتحان سنگ های زیر پایم نبود ، و با وجود کفش مخصوص با قوزک بند ، باز هم پایم درد می کرد و در عجب بودم که یکی از همراهان با دمپایی این راه را می دوید. بالاخره ساعت 45/4 دقیقه به مکان مورد نظر ایشان رسیدیم. اسلحه های جواز دار و گران قیمت اصلا بدرد این نحوه شکار نمی خورد و دلیل آن به گفته همراهانم اول رها کردن اسلحه در صورت مواجهه با قافلگیری محیط بان ها و دوم استهلاک زیاد اسلحه در این نحوه شکار می باشد.  زیرا گاهی حتی باید به دفن اسلحه یا پرتاب آن به درون رودخانه یا دره اقدام نمود. همراهانم حامل دو قبضه سلاح ژ۳ . و 22. بودند.

 از ساعت 45/4 تا 30/5 از دیواره ای که شبیه دیواره مسابقات سنگ نوردی بود بالا رفتیم و وارد شکافی افقی در کوه شدیم که فقط به اندازه چمباتمه نشستن من و یکی از همراهانم عرض و ارتفاع داشت و همراه دیگر نیز از پای صخره مستقیم راه را ادامه داد . چند دقیقه بعد که خورشید شروع به طلوع کرد تازه متوجه موقعیت خودم شدم. ما بالای دیواره ای به ارتفاع 50 متر مشرف بر چشمه ای بودیم که با ما فاصله ای در حدود 300 متر داشت و همراه دیگرمان را نیز،  به سختی در پشت بوته ای در فاصله 100 متری چشمه،  تشخیص دادم.  مکان قرار گرفتن ما به نحوی استتار بود که دسته کبکی در فاصله چندمتری ، قادر به تشخیص ما نبودند و این اولین بار بود که توانستم غیر از دو کبک اسیری که خودم دارم،  این پرندگان را از این نزدیکی در محیط طبیعیشان ببینم . نیم ساعتی گذشت که صدایی را در زیر صخره شنیدم که بلافاصله صدای ضربان قلبم هم به آن صدا اضافه شد. بالغ بر 20 گراز که 5 تای آنها واقعا عظیم الجثه بودند بی خیال از وجود ما کف زمین را می کاویدند.

 محیط واقعا رویایی بود، ولی این رویا تا زمانی ادامه یافت که درد کمر و پا و خستگی عضلات بدلیل چند ساعت چمباتمه زدن جای آنرا گرفت . وجود پشه و مگس بدلیل انباشته شدن فضولات کبک ها در شکاف کوه ، هم مزید علت شد . همراه خاموشم خیلی راحت در همان شرایط به خواب رفته بود و از وضعیت دیگری نیز بی اطلاع بودم ، حرکتی نمی کرد . بعدا متوجه شدم که ایشان برای خواب توافقی کرده اند تا ساعات اولیه روز که حیوانات برای آب خوردن می آیند،  محیط در اختیار همراه پایین دستی باشد که در صورت مشاهده حیوان از تفنگ خفیف خود استفاده کند و بعد از تیررس خارج شدن بقیه حیوانات دیگری از بالای صخره،  با اسلحه دورزن خود بقیه را هدف قرار دهد و نفر سوم آنطور که بعدا متوجه شدم ، به قراول شکاربانان رفته بود که در صورت لزوم زودتر از ایشان جهت اطلاع به ما ملحق شود.

 

ساعت حدود 2 بعد از ظهربود ولی از شکار خبری نبود . به گفته ایشان افراد دیگری که رقیب بودند احتمالا راه را بر حیوانات سد کرده و موجب صرف نظر شکارها از نوشیدن آب شده بودند.

 

ساعت 3 بعدازظهر پشیمانی ام به نهایت رسیده بود .ولی دریغ که تا تاریکی هوا  امکان برگشت وجود نداشت.

 

ساعت 4 بالاخره کوه را به سوی بالا صعود و بسمتی که من بی اطلاع بودم حرکت نمودیم . نیم ساعتی راه را ادامه دادیم تا به غاری رسیدیم . بعداز خوردن تکه ای نان و پنیر ناگهان همراه سوممان هم ملحق شد و ما را از وجود تعدادی قوچ و میش مطلع کرد. به گفته ایشان در ساعات پیش از غروب شکاربانان گشت را ادامه نمی دهند و حالا احتمال برخورد با ایشان کم می باشد . تا قبل از این ساعت اگر شکاری زده شود اولا جهت اسلحه ، باید کنترل شود تا به جهتی باشد که حداقل امکان رسیدن صدا به مقر های محیط بانان را داشته باشد و دوم شکار تیرخورده اگر هلاک شد، نباید تا تاریکی شب به سراغش رفت و اگر زخمی شده بود تا صبح روز بعد که رد آنرا در روشنایی روز و توسط افراد حرفه ای دنبال می کنند قابل دسترسی نیست.  زیرا دنبال کردن رد بصورت دنبال کردن خون نمی باشد بلکه در محیطی که شکار زخمی شده ، این شکارچیان تنها مجاز به پیاده روی در صخره ها و مناطق صعب العبور ند. بعبارت دیگر ایشان رد را از فاصله دور می زنند. که پر واضح است که در اکثر موارد حیوان زخمی پیدا نمی شود.

 

 

ساعت 35/5 بود که دسته ای قوچ حدود 3 تا 4 سال بهمراه میش هایشان را در فاصله حدود 1500 متر و در نقطه تلاقی کوه تپه ای با آسمان تشخیص دادم،  که ناگهان دو همراهم با سرعت زیاد مرا جا گذاشته و شروع به دویدن کردند. بقدری در بین صخره ها و سنگ ها سریع می دویدند که دنبال کردن ایشان برای من غیر ممکن بود. بنابراین بناچار کمی جلوتر در پناه سنگی نشستم. چندی نگذشت که ایشان را در حال بالا رفتن از سمت مخالف کوهی که حیوانات در دامنه آن مشغول استراحت بودند،  دیدم .

 

 

تیر که شلیک شد قلبم فرو ریخت.  ولی دریغ که میش بود . دلم شکست ولی خودم راضی به همراهیشان شده بودم . تیر دیگری شلیک نشد زیرا همین یک میش هم در سمت مخالف کوه جا مانده بود. .خوشبختانه آفتاب در حال فرو رفتن بود در غیر اینصورت چه بسا گله ای دیگر وجود نداشت .

 

بدون اغراق سرعت دویدن  در کوه و تاکتیک حمله ایشان بر هوش و زیرکی غریزی این حیوانات برتری داشت، ولی آسمان گرگ و میش ، ایشان را از ادامه کشتار بازداشت.

 

تمامی راه آمده را در اندوه خودم با پس زمینه شادی آنها پیمودم و دم برنیاوردم. .طبق سنت دیرینه از مقدار گوشتی که سهم خودشان بود به من تعارف کردند که نپذیرفتم،  زیرا هنوز گوشت کل رکوردی که سه ماه پیش کشته بودم هم دست نخورده باقی مانده بود .

 

 امضا : قاتل جوانمرد و حرفه ای

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کشتارچیان در کنار ما زندگی می کنند و در کنار ما به کشتار می روند بدون آنکه تغییری در شعار حمایت از حیات وحش ایران صورت گیرد!.
یک جنایتکار میتواند شکارچی نباشد . ولی یک شکارچی ذاتا" جنایتکار است.
 
از آوای فاخته
نوزاد ربایی یک سگ هندی

 

جام جم آنلاین: یک سگ ولگرد یک نوزاد دختر که فقط 3 ساعت از به دنیا آمدنش می گذشت را در یک بیمارستان در شرق هند ربود!


به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس ، سوکادیو موهانتی ، سرپزشک بیمارستان آنانداپور که این حادثه در آن رخ داده است گفت : نوزاد دختر پس از زایمان روی زانوهای مادرش خوابیده بود که یک سگ ولگرد وارد بیمارستان شد و نوزاد تازه متولد شده را به دندان گرفت و با خود برد!
او افزود ، بابی داس مادر نوزاد پس از دریافت اجازه خروج در سالن بیمارستان در انتظار شوهرش روی زمین نشسته بود و نوزادش را روی زانوان خوابانده بود که سگ کودک را به دندان گرفت.

 

مادرهم شروع به فریاد زدن کرد و یکی از پرستارها با جارو به تعقیب سگ پرداخت و چند ضربه به سگ زد. سگ ولگرد با دریافت ضربات جارو نوزاد را رها کرد و از بیمارستان گریخت.


دکتر موهانتی گفت : نوزاد که چند بار سگ اورا گاز گرفته و به شدت مجروح شده بود به بیمارستان دیگری منتقل شد و در آنجا با تلاش پزشکان از مرگ نجات یافت. این حادثه در بیمارستان شهر آنانداپوردر فاصله 150 کیلومتری شمال شهر بهوبانیسوار ، مرکز ایالت اوریسا در شرق هند رخ داده است.

 
مقامات بهداشتی ایالت اوریسا هرگونه سهل انگاری از سوی مسوولان بیمارستان آنانداپور را در ربودن این نوزاد توسط سگ ولگرد رد کرده و حتی پراناباناند ستهی ، مسوول بهداشت ایالت اوریسا به روزنامه هندوستان تایمز گفت: من در این حادثه اعضای خانواده نوزاد را مقصر می دانم که علی رغم حضورشان هنگام ورود سگ ولگرد به داخل بیمارستان و ربودن نوزاد هیچ کاری نکردند!


اینهم از ماجرای یک بیمارستان بی در و پیکر هند که اعضای خانواده بیماران باید در گوشه و کنار و در جلوی در بیمارستان نگهبانی کنند تا سگ ولگرد یا شغال یا هر جانور دیگری وارد بیمارستان نشود و احیانا نوزادی را نرباید!

 

 

   1      2    >>